تا روز حشر نوکری ات افتخار ماست
اینجا بهشت روی زمین جنت الرضاست

خورشید گرم چیدن بوسه زماه توست
گلدسته ها منادی شوق پگاه توست
آری شگفت نیست که بی سایه می روی
خورشید هم زسایه نشینان ماه توست
از چشم آهوان حرم می توان شنید
این دشتها به شوق شکار نگاه توست
بالای کاشی حرم تو نوشته است
هرجا دلی شکست همان بارگاه توست
با این که سال هاست سوی طوس رفته ای
اما هنوز چشم مدینه به راه توست
+ نوشته شده در جمعه 15 مهر1390ساعت 15:12  توسط فاطمه
|
و من آنقدر از این فاصله ها بیزارم
که میان دلمان باغچه ای خواهم ساخت
گرچه دوریم و غریبیم ولی
لا اقل فاصله ای نیست میان دلمان
پ.ن:تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل 
+ نوشته شده در چهارشنبه 16 شهریور1390ساعت 14:47  توسط فاطمه
|
همیشه از تو نوشتن برای من سخت است
که حس و حال صمیمانه داشتن سخت است
چگونه از تو بگویم برای این همه کور؟!
چقدر این همه دیدن برای من سخت است
خرابه ی دل من را کسی نخواهد ساخت
که بر خرابه ی دل خانه ساختن سخت است
به هیچ قانعم از مهر دوستان هرچند
به هیچ این همه سرمایه باختن سخت است
نقابدار خودی را چگونه بشناسم
در این زمانه که خود را شناختن سخت است
قبول کن دل بیچاره ام ، که می گوید
که پشت پا به زمین و زمان زدن سخت است
برای پیچک احساس بی خزان دلم
همیشه گشتن و هرگز نیافتن سخت است
عزیز من« همه جا آسمان همین رنگ است»
بیا اگر چه برای تو آمدن سخت است
پ.ن:
برای تا ابد ماندن باید رفت گاهی به قلب کسی...
گاهی از قلب کسی...
+ نوشته شده در دوشنبه 14 شهریور1390ساعت 14:35  توسط فاطمه
|
نه امروز دیروز است
نه من آن شاعری که دیروز از فردایی می سرود که امروز نیست
پ.ن:
محمد علی بهمنی 

+ نوشته شده در سه شنبه 8 شهریور1390ساعت 18:35  توسط فاطمه
|
باهمين دست به دستان تو عادت كردم
اين گناه است ولي جان تو عادت كردم
جا براي من گنجشك زيادست ولی
به درختان خيابان تو عادت كردم
سالها سخت تر از باور من خط خوردند
تا به "نه" گفتن آسان تو عادت كردم
گرچه گلدان من از خشك شدن مي ترسد
به ته خالي ليوان تو عادت كردم
دستم اندازه يك لمس بهاري سبز است
بس كه بي پرده به دستان تو عادت كردم
مانده ام آخر اين شعر چه باشد انگار
به ندانستن پايان تو عادت كردم

پ.ن:
۱)شهر درامن و امان است ...
۲)شاعرشو نمیدونم کیه ولی دستش درد نکنه خیلی قشنگه 
+ نوشته شده در پنجشنبه 3 شهریور1390ساعت 13:7  توسط فاطمه
|
علی رفته برای جنگ.پیامبر از او خبر نداشت و هرروز غمگین تر از قبل
یک روز
دو روز
سه روز
پیامبر همه را جمع کرد و گفت:"هرکس خبر از علی بیاورد یک حاجتش هر چه باشد روا."
سلمان دیده بودش.حالا برای بشارت می رفت پیش پیامبر.
چیزی به خاطرش رسید و برگشت:"علی جان!چه باشد آن یک حاجتم از رسول خدا؟"
سلمان سر شب معراج را خواسته بود از پیامبر و او حواله اش کرده بود به قبرستان یهودی ها.
حالا ایستاده بود و کلمات پیامبر را میگفت.
قبری باز شد و کسی بیرون آمد.
گفت:"من یهودی به دنیا آمدم
یهودی زندگی کردم
یهودی هم مردم
از آتش برزخ اما در امانم."
-چرا؟
یهودی گفت:"هر روز می ایستادم کنار کوچه تا علی(ع) که رد میشود او را ببینم.
.دوست داشتم دیدن صورتش را."
.jpg)
پ.ن:
یک عمر تماشای دری خون آلود
یادآوری حادثه ای سرخ و کبود
کم کم به علی(ع)بال پریدن میداد
ای تیغ! نیازی به حضور تو نبود
التماس دعا


منبع:"پدر آسمان"
مجموعه روایاتی پیرامون شخصیت و کرامت حضرت امیر المومنین علی ابن ابی طالب(ع)
+ نوشته شده در یکشنبه 30 مرداد1390ساعت 6:5  توسط فاطمه
|
مثل کبریت کشیدن در باد
دیدنت دشوار است
من که به معجزه عشق ایمان دارم
آخرین دانه کبریتم را
می کشم در ره باد
هر چه باداباد!!!! 

+ نوشته شده در جمعه 28 مرداد1390ساعت 0:2  توسط فاطمه
|
راه سرشار امید
و بدان کین امروز منتظر فردائیست
که تو دیروز در امید وصالش بودی
بهترین لحظه راهی شدنت امروز است
لحظه ها را دریاب
باور روز برای گذر از شب کافیست
+ نوشته شده در دوشنبه 24 مرداد1390ساعت 10:33  توسط فاطمه
|

دلم برای تمام روزهایی که حتی لحظه ای هم به یادتان نبودم و نمی شناختمتان
خیلی تنگ میشود . کاش دنیا هم دوربرگردان داشت.
حداقل برای دلتنگ شدن برای بزرگمردی ها.......


پ.ن: این عکس متعلق به مرحوم بابک معصومی است...
+ نوشته شده در جمعه 21 مرداد1390ساعت 0:51  توسط فاطمه
|
انگشتت را هرجای نقشه که خواستی بگذار
فرقی نمیکند
تنهایی من
عمیق ترین جای جهان است
و انگشتان تو هیچوقت به عمق فاجعه پی نخواهند برد...
پ.ن:
خیلی وقته که کپی/ پیست.اعصاب ندارم 
+ نوشته شده در پنجشنبه 20 مرداد1390ساعت 0:47  توسط فاطمه
|
اگر در زندگی به آنچه آرزو داری نمی رسی، به اين دليل نيست كه خداوند
نخواسته به دعاهای تو پاسخ دهد! بلكه به اين دليل است كه آنچه تو فكر
می كنی، می گويی و عمل می كنی بر خلاف چيزيست كه آرزو داری به آن برسی.
(دونالدوالش، كتاب گفتگو با خدا)
+ نوشته شده در سه شنبه 18 مرداد1390ساعت 10:24  توسط فاطمه
|
برای محبتهایی که عمیقند ندیدن و نبودن هرگز بهانه از یاد بردن نیست

پ.ن:
خدایا! ممنونم ازت به خاطر آرامشی که دارم.خیلی کوچیکتم 

+ نوشته شده در یکشنبه 16 مرداد1390ساعت 0:56  توسط فاطمه
|